تبلیغات اینترنتیclose
حکایت ( احمد شاملو )
پیچک ( احمد شاملو )
شعر و ادب معاصر پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

حکایت

 

 

با چکاوک ِ سرزندهیی بر دستهی سازش.
مهمانان ِ سرخوشی
به پایکوبی برخاستند.
از چشم ِ ینگهی مغموم
آنگاه
یاد ِ سوزان ِ عشقی ممنوع را
قطرهیی
به زیر غلتید.




عروس را
بازوی آز با خود برد.
سرخوشان ِ خسته پراکندند.
مطرب بازگشت
با ساز و
آخرین زخمهها در سرش
شاباش ِ کلان در کلاهاش.
تالار ِ آشوب تهی ماند
با سفرهی چیل و
کرسی باژگون و
سکّوب ِخاموش ِ نوازندهگان
و چکاوکی مُرده
بر فرش ِ سرد ِ آجُرش.


احمد شاملو

برچسب ها : ,

موضوع : در آستانه جلد اول, | بازديد : 594