تبلیغات اینترنتیclose
سِفْر ِ شُهود ( احمد شاملو )
پیچک ( احمد شاملو )
شعر و ادب معاصر پارسی
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 6 شهريور 1391 توسط سید مجتبی محمدی |

سِفْر ِ شُهود

 

زمین را انعطافی نبود
سیاره یی آتی بود
لُکِّه سنگی بود
آونگ
که هنوز مدار نمی شناخت زمین،
و سرگذشت ِ سُرخ اش
تنها
التهابی درک ناشده بود
فراپیش ِ زمان.
سنگپاره یی بی تمیز که در خُشکای خمیرهاش هنوز
«خود» را خبر از «خویشتن» نبود،
که هنوز نه بهشتی بود
نه ماری و سیبی،
نه انجیربُنی که برگ اش
درز ِ گندم را
شرم آموزد
از آن پس که بشکافد
از آن پس که سنگ پاره واشِکافد
و زمین به اُلگوی ما شیار و تخمه شود:
سیّاره یی به عشوه گریزان
بر مدار ِ خشک و خیساش
نا آگاه از میلاد و
بیخبر از مرگ.
چه به یکدیگر ماننده ! شگفتا، چه به یکدیگر ماننده !

حضوری مشکوک در درون و
حضوری مشکوک در برون
مرزی مشکوک میان ِ برون و درون ــ
عشق را چگونه بازشناختی؟
کجا پنهان بود حضور ِ چنین آگاهات
بر آن توده ی بیادراک
در آن رُستاق ِ کوتاهنوز؟
خفته ی بیدار ِ کدام بستر بودی
کدام بستر ِ ناگشوده؟
نوزاده ی بالغ ِ کدام مادر بودی
کدام دوشیزهْ مادر ِ نابِسوده؟
سنگ
از تو
خاک ِ بُستانی شدن چگونه آموخت؟
خاک
از تو
شیار ِ پذیرا شدن چگونه آموخت؟
بذر
از شیار
امان ِ محبت جُستن
جهان را
مَضیف ِ مهربان ِ گرسنه گی خواستن
زنبور و پرنده را
بشارت ِ شهد و سرود آوردن
ریشه را در ظلمات
به ضیافت ِ آب و آفتاب بردن
چشم
بر جلوهی هستی گشودن و
چشم از حیات بربستن و
باز
گرسنه گداوار
دیده به زندهگی گشودن
مردن و بازآمدن و دیگرباره بمردن...
این همه را
از کجا آموختی؟


آن پاره سنگ ِ بینشان بودم من در آن التهاب ِ نخستین
آن پارهْ سکون ِ خاموش بودم من در آن ملال ِ بی خویشتنی
آن بودهی بیمکان بودم من
آن باشندهی بیزمان. ــ
به کدام ذکرم آزاد کردی
به کدام طلسم ِ اعظم
به کدام لمس ِ سرانگشت ِ جادوی؟
از کجا دریافتی درخت ِ اسفندگان
بهاران را با احساس ِ سبز ِ تو سلام میگوید
و ببر ِ بیشه
غرورش را در آیینه ی احساس ِ تو میآراید؟
از کجا دانستی؟



هنوز این آن پرسش ِ سوزان است،
و چراغ ِ کهکشان را
به پُفی چه دردناک خاموش میکند اندوه ِ این ندانستن:
برگ ِ بیظرافت ِ آن باغ ِ هرگزتاهنوز
عشق را
ناشناخته
بَرابَرْنهاد ِ آزرم
چگونه کرد؟
(هنوزاین آن پرسش ِ سوزان است.)



۷ دی ِ ۱۳۷۳

احمد شاملو

برچسب ها : ,

موضوع : در آستانه جلد دوم, | بازديد : 633